توهمات نوستالژیک من
طنین ِ پیانوی خسته ی من در پاریس
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
.
.
.
.
دیشب تو راه ...
چشمم به یه پاکت خالی مارلبرو افتاد ...
با خیال راحت رو زمین خوابیده بود ...
بچه هاشو نثار ریه های پوسیده ی مردی خسته کرده بود ....
و خودش اینجا منتظر رفتگر چروکیده ای بود که
شب ها دیگر بچه ای نداشت....
دو دستم رو تو جیبم کردم و رفتم سراغش ...
با پا یه ضربه بهش زدم ... داشت نگام میکرد ...
تو چشماش نگاه کردم و بهش فحش دادم ...
دوباره پامو محکم کوبوندم بهش
همینطور که جلو میرفت ...نگام میکرد ...
همون نگاه مغرورانه ی همیشگی ....
زیر لب بهش بدوبیراه میگفتم و هی شوتش میکردم جلو ......
یه کوچه تا خونمون مونده بود که همونجا
از سنگینی نگاه مردم خفه شدم . . . . .
.
.
....
..
.
.
.
.
ـــــــــــــــــــــــ
+کمی دیشب تر البته !
.
.
.
و افکارم که پس داده اند به این کاغذ ها . . .
ــــــــــــــــــــــ
+ یک دفتر نوستالژی های شیرین
+ یک حس ِ خوب
.
.
.
هزاران بار نوشتمش
اما جز سه نقطه ی اول چیزی نماند
___________
+ سردمه
.
.
.
تکیه دادم به دیوار زخم خورده ی زمستان
هوا مرطوبه
سرماش حس نمیشه .... فهمیده میشه
اطرافمو نگاه میکنم :
زندگی جاریست
همیشه جاری بوده
فقط گاهی زیر آفتاب رنگ پریده میشه
و زیر سایه ی بیدی ... اون قدر تیره که سیاه میشه
اما
این بار برای من ... یک توقف مطلق
یک خاموشی گنگ که میزنه به گوشمُ کرم میکنه
- خانوم ساعت چنده ؟
به خودم میام
به ساعتی که ندارم نگاه میکنم
بُعدی که توش گم شدم ...
- هنوز ده دقه وقت دارید
سرم پایینه اما ... سنگینی نگاهش ُ حس میکنم ....
خیلی طول میکشه تا دور بشه
کاپشنمو در میارم
به اطرافم نگاه میکنم :
انگار /کسی/ نیست
تمام شعرایی که بلد بودم ُ زمزمه میکنم
تمام فروغ ها...سهراب ها ... حسین ها ...
تا جایی که میتونم سرمو میبرم بالا
آسمونو نگاه میکنم
یه لحظه لرز میکنم
و بعد یکدفعه تمام وجودم زنگ میزنه
حس میکنم یه لایه یخ روی صورتمه ....
این رطوبت هوا ...
کاپشنمو میپوشم ...
یه پامو جمع میکنم و تکیه میدم به دیوار
دو تا دستامو میکنم تو جیبای شلوارم
یه لحظه بلندی مانتوم به چشمم میاد
جیبای شلوارم به دستام فحش میدن و
دستام به بلندی مانتوم
و مانتوم
به خودش ! به ذاتش !
منصرف میشم ... دستامو میکنم تو جیب کاپشنم
سمت راستمو نگاه میکنم
لبخند میزنم
هر چقدرم دور باشه میشه تشخیصش داد
لبخند روی لبش
احمق !
فک کرده منم مثه بقیه نمی فهمم
نفسای سنگینشو از همینجا حس میکنم
صداش میاد
هنوزم مثه دیوونه ها راه میره ...
کاپشن سیاهشو گرفته تو دستشُ میچرخونه اینور و اونور
میاد نزدیک ...
چشماش دارن زار میزنن
تمام اعضای صورتش درگیرن
بدون سلام
-درست به موقه !
-درست به موقه !
دستشو میکشه رو صورتم ... دستمو میکشم رو صورتش
خیسه ... یخاش آب شدن
آسمونو نگا میکنیم
فروغ میخونه
نگاه کن که غم
درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
مرتب تکرارش میکنه ... مرتب تکرارش میکنم
حالا دیگه فقط یک صدا شنیده میشه
دستامو میکشم رو صورتم
خیسه ... چشمام هم
این رطوبت هوا . . . .
ـــــــــــــــــ
+ این آهنگ
.
.
.
.
قدم میزنم
میان این صفحاتی که تمامشان بوی توهم میدهند
ورق میزنم
این اعداد ِ مبهم را
که بین دیروزها و امروزها گیر کرده اند
امروز هایی که حتی یک ماه پیششان را هم هضم نکرده اند و
مرتب بالا می آورند و
در این صفحه ها پخش می شوند
میبینی ؟ یک لحظه این ذهن لعنتی رو ول کنم ... تا نا کجا آباد می دود ... و من برای رسیدن بهش احتیاج به بال دارم ... که ندارم ! همین دوگانگی ها که گفتن ندارند !
-
سفید سیاه های
این پیانو
همیشه قلب مرا لرزانده
خیرگی هایم مال اوست
دستانم را بلند میکنم
تا بنوازند اندکی از این روح ِ خسته را
کاری که اینروز ها این کیبورد نمی تواند انجام دهد . . .
آه دستانم بوی قهوه گرفته اند
بس که ورق زدم این صفحه های متوهم را
خیره به این کلاویه های محکم ... دو، ر ِ ،می ... می ، اولین شروع من
فور الیز .... کلاویه ها هم بوی قهوه گرفته اند ...
پدال اول ... صدا میپیچد ..
لاک ناخن هایم که رنگ پریده تر میشوند
و تو . . .
-
-
-
متوقفش کنید !
.
میترسم دیوانه تر شوم !
_______
+ به علاوه .... به علاوه ی
تمام نوستالژی های شکسته ی تهوع آور
+ همین دیشب !
| Design By : Pars Skin |